بسماللهالرحمنالرحیم
سلام عرض میکنم خدمت خواهران و برادران عزیز. تشکر میکنم از دوستان که تدارک این جلسه را دیدند. تو این فرصت مصدی اوقات دوستان میشوم و نیمنگاهی به یکی از مسائل مربوط به زن و زنان به معنای خاص و به جامعه به معنای عام اینجا اشاره خواهم کرد. من عرضم را با یک روایت و عبارت بسیار مؤثر و پردامنهای که از حضرت زهرا(س) نقل شده شروع بکنم که از یک طرف به مسئلهی فلسفهی حقوق مربوط است، فلسفهی عدالت و از یک طرف به مسئلهی انساندوستی، احساسات، اخلاق و عواطف. جملهای از ایشان نقل شده در باب فلسفهی شریعت، از جمله فلسفهی تشریع حقوق بشر ایشان میفرماید در آن عبارت که خداوند عدالت را واجب کرد یعنی تأمین حقوق مادی و معنوی مردم را، تَنسیقاً للقلوب. برای اینکه مقدمهی عاطفه، عشق، دوستی و مهربانی در جامعه باشد. در واقع ایشان مسئلهی فلسفهی حقوق را یعنی عدالت را گره میزنند با مفهوم محبت قلبی و عشق. دست کم این روایت حضرت زهرا(س) دو تا پیام دارد برای ما یکی اینکه صرفاً به یک فلسفهی خشک مادی و دنیا طلبانه و امتیاز طلبانه برای عدالت و برای حقوق بشر و از جمله حقوق زن که موضوع اصلی بحث بنده خواهد بود نباید اکتفا کرد بلکه هدف از رسیدن حق به صاحب حق و اجرای عدالت به شمول حقوق زن نهایتاً تنسیق قلوب است یعنی گسترش محبت و عشق در جامعه و از آن طرف هم متقابلاً با این روایت، با این عبارت ایشان دارند توضیح میدهند که با قطع رابطهی بین عشق و عدالت، بین حقوق و احساسات نمیتوانید عملاً محبت در جامعه ایجاد بکنید بدون عدالت و نه میشود صرفاً هدف توسعه طلبانه و امتیاز طلبانه از عدالت را تعقیب کرد. حضرت فاطمه به بیش از هزار سال قبل، به جامعهی بشری آموخت که زن یک شیء نیست، جزء اشیا، زن ضعیفه نیست، موجودی نیست که از خودش تشخیص ندارد، احساس مسئولیت ندارد، قدرت انتخاب ندارد، زن مسلمان میداند، میفهمد، تشخیص میدهد، تصمیم میگیرد، مسئولیت میپذیرد، مسئولیت فردی، مسئولیت خانوادگی و مسئولیت اجتماعی، سیاسی حتی در شرایطی که بسیاری از مردان بزرگ جبههی اسلامی مجبور به سکوت میشوند و کنار میایستند، زن مسلمان میتواند در بدترین شرایط به وظایفهی خودش عمل بکند و وارد صحنه بشود. فاطمه یک زن معنوی است، یک زن سیاسی است، یک زن علمی، اجتماعی است، زنی است محور خانواده به همان اندازه که برای مادری و همسری شأن و ارزش قائل است به همان اندازه برای نقش تعلیم و تربیتش شأن قائل است و به نظر میرسد که یک تعریف جدیدی از زن با فاطمه متولد شد. در عین حال موضوع بحث بنده که نکاتی را از موضع انتقادی راجع به نوعی شتابزدگی که در دهههای اخیر در مورد نقش اجتماعی زن به وجود آمده که من میخواستم دوستان به این قضیه بیشتر توجه بفرمایند. ما در دنیا و در تاریخی که بر زن گذشته و بر حقوق و شأن اجتماعی زن شاهد یک سیکلی از افراط و تفریط بودیم. در دورهای که زن قربانی جاهلیت قدیم شده، جاهلیت سنتی، سنت مسیحی، فئودالی و در دورهای که زن قربانی جاهلیت جدید و مدرن شده. با دو افراط از دو طرف مواجه هستیم. در یک دورانی انسان بودن زن در جوامع بشری مغفور واقع شده بود و به آن توجه نمیشد و زن جزو اشیا به حساب میآمد، هیچ نوع مالکیتی، استقلالی، حضور فردی نه در عرصهی معرفتی و نه در عرصهی تصمیمگیری برای او قائل نبودند و در دورهی به اصطلاح جدید و مدرن که مدعی توجه به انسان بودن زن شدند اگر هم به انسان بودن زن توجه شد به زن بودن این انسان دیگر توجه نشد. باید به دو نکته توجه بشود. یکی به انسان بودن زن و یکی به زن بودن این انسان یعنی تفاوتی که در ابعادی با مرد دارد همانطوری که به انسان بودن مرد و به مرد بودن انسان به هر دو باید توجه داشت. راجع به آن سابقهی قدیمی و حذف زن از عرصهی علم و سیاست و جامعه و اینها من دیگر متعرض نمیشوم چون امروز دیگر تقریباً جزو مقبولات مسلم همهی ما شده. سرعت رشد و پیشرفت زنان در انقلاب اسلامی بعد از انقلاب یک رکورد جهانی شده. زن قبل از انقلاب با زن امروز توی ایران من فکر میکنم سرعتی که از پیشرفت علمی، سیاسی، حضور در صحنه پیدا کرده سرعت این پیشرفت در تاریخ ایران بیسابقه بوده قطعاً و در سطح استانداردهای جهانی هم جزو رکوردهاست با این سرعت زن بیرون آمده باشد. شما خود خانمهایی که تو جلسه هستند رجوع بکنند به 30 سال پیش آنهایی که سنشان اجازه میدهد به یاد بیاورند که زن در ایران چه وضعیتی داشته و امروز چه وضعیتی دارد که بتواند با حفظ کرامت و عفت و طهارت و پاکیزگیاش در تمام عرصههای علمی، سیاسی، مدیریتی حضور پیدا بکند و اقتصادی. این علت اصلیاش فشار مدرنیته و یا مفاهیم غربی به ما نبوده بلکه بنیادهای فکر اسلامی اجازهی این کار را میداد بر خلاف غرب که تا 70، 80 سال قبل مسئلهی مالکیت زن، ارث زن، حق رأی زن اینها همه یک چیزهایی بود که به زور باید گرفته میشد زیر پوشش جنبشهای فیمینیستی ما تو سنت اسلام سابقهای بیش از هزار سال، هزار و اندی سال داریم از مالکیت زن، تجارت زن که زن مستقل از مرد در صحنهی اقتصاد و تجارت، در صحنهی علمی، در صحنهی معرفتی، در صحنهی سیاسی، مالکیت، ارث در همه جا حضور داشته. ما خیلی متوجه این سیکل افراط و تفریط فیمینیستی و ضد فیمینیستی که در دنیا و در غرب است خیلی متوجهاش نمیشویم برای اینکه زنان مسلمان هزینهای لازم نبوده بپردازند برای اینکه مثلاً وارد صحنهی تجارت، اقتصاد، علم یا سیاست بشوند. برای اینکه از اول شما توی سنتتان خدیجه را داشتید که پیغمبر نانخور خانمش بوده. خدیجه را داشتید که یک تاجر، در حقیقت یک تجارت در سطح جزیرةالعرب و تجارت خارجی حضور داشته. فاطمه را داشتید که معلمی میکرده برای زنان و حتی برای مردان یعنی شاگردان مرد داشته بعضی از اصحاب پیامبر در محضرش میآمدند و از او چیز میآموختند. زن سیاسی داشتیم تو سنت ما یعنی ما از خدیجه، فاطمه و زینب وقتی حرف میزنیم زن سیاسی، زن عالم و معلم، زن اجتماعی، زن اقتصادی، زن در عرصهی مالکیت همه جا داریم یعنی ما توی سنت اسلامی مانعی نداشتیم که با آن درگیر بشویم بخواهیم این موانع را در هم بشکنیم تا زن از پیلهی انفرادی و از حاشیه بیاید به متن. ما این مانع را واقعاً نداشتیم فقط یک شرط بوده همیشه و هست و خواهد بود که زن در هر صحنهای حضور پیدا میکند خودش و کرامت زنانهاش را، عفت و طهارتش قربانی نشود و خانوادهاش قربانی نشود. خانواده را قربانی سیاست و علم و اقتصاد و تجارت نکند و کرامت و ظرافتهای زنانه و عصمت زنانهی خودش را فدا نکند. اینها بوده و الا تو سنت اسلامی ما هیچوقت مانعی در برابر اجتماعی شدن زن، سیاسی شدنش، اقتصادی شدنش، علمی شدنش نداشتیم. تا قبل از اسلام زن ارث نمیبرد، مالکیت مستقل نداشت، حق رأی که اصلاً صحبتش را نکنید. حق رأی امروز در دنیای مدرن صحبت 70، 80 سال است که زن تازه حق رأی پیدا کرده. در جزیرةالعربی که دختر را تا چند وقت پیش زنده به گور میکردند پیامبر حق رأی مستقل سیاسی و دینی برای زن قائل میشود. جلسهی مستقل بیعت با زنان، مستقل از مردان، جلسهی بیعت با زنان، بیعت دینی و سیاسی، یعنی حق رأی دقیقاً به معنای امروز. همان حقی که مردان داشتند. بنابراین ما خیلی متوجه این مسئله نمیشویم که افراط و تفریط تو مسئلهی فیمینیزم و ضد فیمینیزم و زن بیا کجا باشد، کجا نباشد، این مسائل مطرح نبود اما در دنیا غیر اسلامی و غیر شیعی، در دنیا این مسئله یک مسئلهی حاد جدی بوده تا همین امروز و هست و از جمله در غرب که امروز هر بحثی میشود راجع به حقوق بشر، حقوق زن، حقوق سیاسی، حقوق اقتصادی یک سر قضیه ما مجبوریم تو فضایی بحث بکنیم که تو غرب در یکی، دو قرن اخیر، در قرن اخیر به آن پرداختند یعنی توی خلأ بحث نمیکنیم مجبور میشویم توی زمینهای که آنها بحث کردند بحث بکنیم. توی آن زمینه شما با یک اتفاقی روبرو هستید که این حالا دارد آثارش به طور تقلیدی در بعضی از خانوادههای ما هم پیدا میشود بدون توجه به این نکتهای که من گفتم و آن مسئله این است که در 50، 60 سال اخیر نوعی شتابزدگی در خصوص تنظیم روابط و حقوق متقابل زن و مرد دارد اتفاق میافتد. این شتابزدگی به مراتب بیش از اینکه پشتوانهی فلسفی اخلاقی داشته باشد علل سیاسی اقتصادی دارد در دنیا با شعار احیای حقوق زن آمدند مرد محورانه، من خواهش میکنم به این عبارات دقت بکنید. با شعار احیای حقوق زن و کرامت زن آمدند مرد محورانه به حقوق زن نگاه کردند، به سرعت نوعی کپیبرداری از روی حقوق مرد، نوعی کپیبرداری از روی حقوق و وظایف مرد و وضعیت مردانه برای زنان صورت گرفته در دنیا. برای چه؟ برای جبران چند قرن حذف شدگی زن از عرصهی عمومی در دنیا و در غرب. برای جبران آن 50، 60 سال است یک شتابزدگی از این طرف پیش آمده. روشی که پیش گرفتند روش خیلی با عجله، نوعی یکسان سازی بولدوزری، شبیهسازی مکانیکی بین زن و مرد بدون توجه ظرافتهای طبیعی و تفاوتهای زنانه دارد صورت میگیرد. یعنی تفاوتهای زنانه به کلی قلم گرفته شده. اسمش احیای حقوق زن و کرامت زن است اما در واقع توصیه دارد میکند به تقلید زن از مرد یعنی باز مرد را معیار گرفته برای زن. مرد را معیار میگیرد، معیار انسانیت میگیرد و میگوید شما آن وقتی حق انسانی، سهم انسانی به زن دادید که امتیازات و امکانات مردانه به زن تعلق بگیرد. این یعنی چه؟ یعنی باز مرد معیار است و باز زن را داری با مرد میسنجی. این اشتباه دوم است بعد از اشتباه اول. اشتباه اول انکار زن بودن است، انسان بودن زن، اشتباه دوم انکار زن بودن این انسان و ندیدن تفاوتها و ظرافتهای زنانه است. دو تا موجود کاملاً مشابه در نظر گرفته شدند زن و مرد، دارند در نظر گرفته میشوند در دنیای امروز فقط میگویند آقا یک تفاوت کوچکی توی آناتومی و فیزیولوژی بدن بین اینها وجود دارد گویی، بقیه تمام وظایف و حقوق اینها صد درصد یکسان دارد تعریف میشود و این تعادل را بر هم میزند. تعادل زن را و تعادل مرد را و تعادل خانواده را به هم میزند و به هم زده. این خطر دوم است بعد از خطر اول. معادلهی روابط زن و مرد در دنیای جدید دستکاری شده. حمایت مرد از زن دارد تبدیل میشود به رقابت مرد و زن. حمایت مرد از زن در خانواده دارد تبدیل میشود به رقابت مرد و زن. برای اینکه مرد و زن به جای اینکه بر اساس سنت طبیعی تکمیل کنندهی هم باشند تو وضعیت جدید مدام دارند زن و مرد با هم مقایسه میشوند. این اشتباه است. وقتی که مقایسه شد این مقایسه منشأ مسابقه میشود. دقت میکنید؟ وقتی که بنا را گذاشتید به مقایسهی زن و مرد، مقایسه منشأ مسابقه میشود. ملاکهای مردانه معیار مسابقه قرار داده میشود، معیار مقایسه و بعد معیار مسابقه و بعد ملاک داوری توی این مسابقه این میشود که هر چه زنی بتواند مردتر باشد این به استاندارد نزدیک شده. قرار نیست زن زنتر باشد، قرار است زن مردتر باشد. این یک اشتباه بزرگی است که در سیستم خانواده دارد تحقق پیدا میکند در دنیای جدید و توجه هم نداریم که به اسم پیشرفت زن، به اسم پیشرفت زن عملاً مردها شدند معیار برای سنجش زنها. یک حقی دارد این وسط پامال میشود و آن حق زن بودن است. حق متفاوت بودن. اگر معیارهای مردانه برای این مقایسه و مسابقهی اجتماعی ملاک قرار گرفت مرد میتواند افتخار بکند با این معیار که من مرد هستم ولی داریم کاری میکنیم که زن نتواند افتخار کند که من زن هستم. حالا اصلاً بحث افتخار به کنار باید همانطوری که مرد میگوید من مرد هستم زن با همان اعتماد به نفس بگوید من زن هستم و میخواهم زن بمانم. مقایسهی زنان با مردان و مسابقه راه انداختن بین زنان و مردان در نقشهای اجتماعی و خانوادگی یک مقایسهی غلط و یک مسابقهی غلط است. غلط است چون در درجهی اول به ضرر زن است آن وقت اینجا طبیعت زن و مرد و تفاوتهای طبیعی زنان و مردان دارد نادیده گرفته میشود. اولاً این محصول یک غفلت فلسفی است در انسان شناسی ولی از آن مهمتر علل سیاسی اقتصادی دارد مربوط به تاریخ رشد سرمایهداری اروپا که خیلی مؤثر بوده در به هم زدن این تعادل. آن عبارات تحلیل مشهوری که دورانت دارد راجع به تاریخ سرمایهداری و تأثیرش در برهنه کردن زنان و بیرون کشیدن زن از خانواده آن را شنیدید. ادامهی بحثم مبتنی بر تحلیلی است که ایشان دارد. دورانت میگوید که یک اتفاقی افتاد در یکی دو قرن اخیر در اروپا که امروز جهانی شده در همه جای دنیا تو همهی خانوادهها، فرهنگها تأثیرش را دارد میگذارد چون آنها بر دنیا مسلط هستند هم رسانهای هم اقتصادی هم سیاسی. آن اتفاق این بود که نظام سرمایهداری صنعتی داشت رشد میکرد، مدل اقتصادی اروپا از حالت فئودالی، زمینداری مسیحی، اقتصاد و فرهنگ فئودالی مسیحی داشت تبدیل میشد به نظام سرمایهداری سکولار، لازمهاش این بود که احتیاج داشت به کارگر ارزان که شورش نکند. میگوید مهندسین سرمایهداری، مهندسین اجتماعی سیستم سرمایهداری به این نتیجه رسیدند که برای این مرحله از رشد سرمایهداری در اروپا زن باید از خانه به کارخانه کشیده بشود. چون زن نیروی کار ارزانتری است، چون قدرت بدنیاش از مرد کمتر است بنابراین مزد کمتری میگیرد در همه جای دنیا و در همه جای تاریخ و چون نیروی کار ارزانتری است از آن طرف قدرت سرکشی و شورشش و خشونت مردانه هم ندارد بنابراین نیروی کار زن میگوید قابل کنترلتر است در اروپا برای سرمایهداری، کارخانههای نساجی و نظام صنعتی که در انگلیس به عنوان شروع رشد سرمایهداری شروع شد میگوید دورهای رسید که ما احساس کردیم در غرب احساس کردیم که مردان را باید یک کمی بزنیم به حاشیه، زنان و کودکان را از توی خانهها بکشیم بیرون برای اینکه اینها ارزانتر کار میکنند و راحتتر فرمان میبرند و بنابراین زنان و کودکان اولویت دارند. بعد میگوید به این نتیجه رسیدیم که ما این را نمیتوانیم سرراست، روشن نمیتوانستند اعلام بکنند تحت پوشش حمایت از زن، آزادی زن، نجات زن از زندان خانه، نجات زن از تحت شکنجهی شکنجهگری به نام شوهر، به نام پدر، رهایی زن از مردسالاری، عین عبارت میگوید تحت این پوشش و تحت این عنوان ما شروع کردیم بعد قانون نوشتیم برای اینکه زن از زیر مدیریت شوهر در خانه خارج بشود قانونی نوشتیم که زنان پولشان مال خودشان. دستمزدشان متعلق به خودشان است. شوهرشان حق ندارد از آنها بگیرد. حالا اینها البته توی نظام حقوق اسلامی که جزو مسلمات است یعنی ما که بیش از حدود هزار و اندی سال پیش میگوید که زن حق مالکیت مستقل از پدر و شوهرش دارد اما اینها برای غرب و اروپا سابقه نداشته. اینها حقوق مدرنشان است، حقوقی است که مثلاً 70، 80، سال است، 100 سال است تازه به آن رسیدهاند. میگوید ما این کار را کردیم برای آنها تا بتوانیم رابطهی زن و شوهر را سست کنیم، استقلال اقتصادی برای زن ایجاد بشود در برابر شوهرش. تحت عنوان اینکه زن باید از زیر بار منت نفقهی شوهر خارج بشود و تو نان درآور من نیستی، من نانخورِ تو نیستم. یکی من یکی تو، تحت این عنوان ما زن را رابطهی بین زن و شوهر را سرد و سست میکنیم. این قانون را جالب است میگوید کارخانهداران، فراکسیون کارخانهداران در مجلس عوام انگلیس برای نخستین بار در اروپا تصویب کردند که اصلاً نشان میدهد قبل از اینکه مسئلهی حقوق بشر و حقوق زن و اینها مطرح باشد مسئلهی منافع سرمایهداران کارخانهها، کارخانههای نساجی انگلیس، منچستر و لندن مطرح است. میگوید ماشینیزم و عطش سرمایهداری جدید در مرحلهی تولید و کار ارزان در این عملیات موفق شد بعد مرحلهی مصرف رسید دوباره دیدیم برای تبلیغ کالا و تصرف بازارها باز به زن و جاذبههای زنانه محتاج هستیم. جنس کارخانهمان را میخواهیم بفروشیم یک زن برهنه باید بیاید کنارش بایستد تا بتوانیم جنسمان را بفروشیم. دوباره دیدیم در مقام تبلیغ و بازاریابی هم به زن محتاج هستیم همچنین در مقام تغییر الگوی مصرف. میگوید ما دیدیم حالا کالایی را تولید کردیم، تبلیغ هم کردیم نظام سرمایهداری، چه کسی بخرد؟ راه اینکه کالاهای ما، محصولات نظام سرمایهداری برود توی خانهها تصرف ذهن زنان است. اگر توانستیم وارد ذهن زنان بشویم ما جامعه را تصرف کردیم چون اختیار خانهها با زنهاست و خانه محل اصلی مصرف کالاست بنابراین در سه مرحله استفادهی ابزاری از زن تئوریزه میشود. بزرگترین پروژهی سرمایهداری خشن غرب جدا کردن زن از شوهرش و فرزندانش و از خانوادهاش، بیپناه کردن زن با شعار استقلال اقتصادی، بیدفاع و بیحرمت کردن زن با شعار آزادی، درجه دو کردن زن با شعار برابری زن و مرد. با شعار برابری زن بشود درجهی دو. اصلاً این تعبیر جنس درجهی دو زن جنسیت درجهی دو است این یک تعبیر مدرن غربی است. شما چنین کلمهای را در هیچ جا در سنتهای دینی نمیبینید. درجهبندی جنسیتی به این معنا که مثلاً مرد جنس درجهی یک است، زن جنس درجهی دو است. اصلاً اینها ادبیات دینی نیست. ادبیات انبیا نیست. جنس درجهی یک، جنسیت درجهی دو اینها مفاهیم مدرن اروپایی است که حالا چه موقع به وجود آمد و چرا؟ بنابراین به هم خوردن نظم فطری خانواده، میل به روابط جنسی بدون مسئولیت حقوقی اخلاقی یعنی روابط نامشروع. ایجاد تنفر از مادری. ایجاد تنفر. میگوید مرحلهی بعدی این بود که ما زنان را از مادر شدن متنفر کنیم. دقت میکنید. تحت عنوان اینکه تو که ماشین جوجهکشی نیستی، تو که شغلت بچهداری نیست، تا کِی؟ کار تو که کهنهشویی نیست، بچهداری نیست، فلان نیست، تحقیر کردن مادری، تحقیر کردن ارزش مادری، تقویت کم علاقگی به فرزندداری و به فرزندآوری. جایگزینی هوسهای مبتذل خیابانی و عشقهای فروشی و موقت به جای عشقهای ثابت، بادوام و صادقانه. توجیه فرزند نامشروع. فرزندهایی که به مادرانشان شناخته بشوند نه به مادرانشان. شما میدانید یکی از مسائلی که امروز در غرب خیلی رایج است قانون هم برایش گذراندند چون درصد بسیار بالایی از بچههایی که متولد میشوند پدرشان معلوم نیست چه کسی است، اینها را گفتند آقا از این به بعد لازم نیست توی شناسنامه اسم باباها را بنویسید، اسم مادر را بنویس کافی است چون معلوم نیست که پدر چه کسی است منتها همین را هم آوردند به حساب اینکه یک امتیازی داریم به زن میدهیم نوشتند. دقت میکنید؟ اصل کار این بود که زن بایستی در دسترس هر مردی باشد. اصل پروژه این بود: زنان باید از خانواده و شوهر مستقل بشوند و در دسترس همهی مردان باشند چون توی جامعهی بورژوایی سرمایهداری اخلاق امر فردی است. اصالت اخلاقی وجود ندارد. مشروع و نامشروع یعنی چه اصلاً؟ اصل لذت و سود است. هدف این بود. زن باید رایگان در دسترس همهی مردان باشد. لیبرالیزم جنسی. اما چه جوری پوشش تبلیغاتیاش چه بود؟ پوشش تبلیغاتیاش این بود آقا دورهی مردسالاری گذشته چرا باید بچه به نام پدرش باشد توی شناسنامه؟ به نام مادرش باشد. یعنی همین هم که باز قرار بود یک نوع صدمهی به مادر و به زن باز این هم به حساب یک امتیاز به زن که آقا ما میخواهیم مردسالاری را تبدیل بکنیم به مادرسالاری. این هم به عنوان امتیاز فروختند یعنی چیزی که یک خیانت مستقیم به زن است به عنوان یک امتیاز به او فروختند. منت گذاشتند و دادند. ترویج عدم اعتماد و صمیمیت بین زن و شوهر. عادی شدن خیانت جنسی به خانواده. زندگیهای سرد اجباری به دلیل اینکه زن و شوهر پایبند به وظیفهی اخلاقی خودشان در برابر همسرشان نیستند. بالا رفتن آمار طلاق. پایین آوردن ارزش خانهداری تحت عنوان کلفتی و رابطهی بین زن و شوهر این بشود که زن به مرد بگوید که من، یعنی کار خانه، کار خانه اسمش بشود کلفتی در حالی که طرف، زن ممکن است بیرون از خانه صد برابر کلفتی انجام بدهد ولی اسمش کلفتی نباشد. صد بار توهینآمیزتر با مشکلات بیشتر مسائلی را تحمل کند ولی اسمش کلفتی نباشد اما کار توی خانه اسمش کلفتی میشود. رابطهی زن با مرد این جوری بشود که مرد احساس بکند که کار مرد برای خانه نوکری است، کار زن هم توی خانه و یا برای خانه کلفتی است. درست یک کاری که در فرهنگ اسلام کار داخل خانه و کار بیرون خانه هر دو جهاد مقدساند اسمش یک مرتبه تو فرهنگ تو فرهنگ مادی سرمایهداری اسم آن کار میشود کلفتی، اسم این کار هم میشود نوکری. زن و شوهر از دو تا انسانی که عاشق هم هستند، وابسته به هماند، نگران همدیگرند تبدیل شدند به دو تا موجود خودخواه که این میخواهد برای این کلفتی نکند این هم میخواهد برای این نوکری نکند. این تعریف جدید خانواده، خانوادهی سکولار، خانوادهی غیر معنوی. تو فرهنگ اسلام کار هم بیرون خانه هم داخل خانه مقدس است و به خصوص زنانی که به خاطر کمک به تأمین معاش به خانوادهشان بیرون از خانه هم مجبور میشوند کار کنند اینها مشمول یک جهاد هستند حالا به خصوص در مورد شما من دارم عرض میکنم چون میدانید شما دارید خانمهایی که دارند بیرون از خانه هم کار میکنند یک وظیفهی، یک چیز فوق وظیفه دارند انجام میدهند. چون اسلام، سیستم حقوقی اسلام کار بیرون از خانه را یعنی کار اقتصادی را بر زن واجب نکرده. زن معاف است از کار اقتصادی کردن. یعنی مرد را مسئول تأمین اقتصاد زن قرار داده. اسلام اجازه نداده که زن را به بیگاری بکشند، استثمار اقتصادی بکنند. مجبورش کنند به کار اقتصادی بیرون از خانه برای تأمین معاش خودش، غذا، لباس و مسکن خودش. مرد را اسلام شرعاً و قانوناً مجاب و مجبور کرده، موظف کرده که تو باید معیشت زنت را آبرومندانه و با احترام تأمین کنی بدون هیچ منتی. در عین حال مانع کار زن اسلام در بیرون از خانه نشده بلکه اگر زنی برای تأمین معاش خانوادهاش علیرغم میلش بیرون از خانه هم کار میکند این باز در حالت عبادت و یک جهاد است. بنابراین ما تو سنت اسلامی این مسائل را نداشتیم که برای کار، کار درون خانه تحقیرآمیز، توهینآمیز، کار بیرون خانه هم تلاش برای اعادهی کرامت تلقی بشود ولی اینها توی فرهنگ غربی بود. عدهای این حالتهایی که پیش آمده توی خانوادهها که تقریباً الان آمار طلاق متأسفانه حالا هِی ما کُرکُری میخوانیم برای فروپاشی خانواده در غرب. یکی نیست بیاید خانوادههای خود ما را نگاه کند. الان در شهرهای بزرگ مثل خود تهران، مثل مشهد، اصفهان، شهرهای بزرگ که یک مقداری امکانات بیشتر و فرهنگ غربیتر بیشتر در آن نفوذ کرده آمار طلاق توی بعضی شهرها وحشتناک است. هِی ما داریم از فروپاشی خانواده در غرب حرف میزنیم یکی نیست به فکر خود ما باشد. بعضی فکر کردند این مسئلهی طلاقها و طلاقهایی به بهانههای احمقانه، به بهانههای احمقانه. الان یک چیزهایی باعث طلاق میشود توی جامعهی ما که اگر کسی 20 سال پیش میگفت که دو تا زن و شوهر با هم جدا شدند اصلاً فکر میکردیم جوک است. واقعاً به جوک و لطیفه شبیهتر است. خیلی عادی الان مثلاً پیش میآید که زنی به شوهر میگوید که من فکر نکنی مثل مادرت هستم که توی خانهتان کار میکرد برای بابات و خود شما، من این جوری نیستم من مثل مادرت نیستم یا مرد خیلی راحت به همسرش میگوید که، او یک مشکلی را طرح میکند این به او میگوید که این مشکل خودت است. این مشکل خودت است. اصلاً اینها تو خانوادههای مسلمان معنا نداشته ولی امروز توی خانوادههای ما پیدا شده. آمار طلاقهای وحشتناک و عمداً من این تعبیر را به کار میبرم احمقانه که اینها بعضیها فکر کردند و القا کردند که اینها محصول نتیجهی قهری به اصطلاح پیشرفت اقتصادی و مدرن شدن و صنعتی شدن و از این حرفهاست و اجتنابناپذیر است. این اشتباه است. اینها ربطی به پیشرفت صنعتی و به اصطلاح مدرن شدن به این معنا ندارد. اینها محصول غربی شدن است، محصول مادی شدن است. فاصله گرفتن از شعور زندگی، اخلاق زندگی و حقوق زندگی و همان عدالتی که حضرت زهرا میگوید تنسیقاً للقلوب. یعنی عدالت اگر بود هر کسی حقوقش و وظایفش معلوم بود و زن و شوهر و خانواده به وظایفشان در برابر هم عمل کردند و به حقوق دیگری احترام گذاشتند آن وقت محبت و عشق و تنسیق قلوب هم به تعبیر حضرت زهرا میآید. دو طرفه است. بعضی میگویند که راه حلش هم آقا همین تقلید از روش اروپایی و خانوادهی اروپایی و غربی. یعنی همانطور که سوار ماشین شدن و تلویزیون نگاه کردن را از اینها یاد گرفتیم روش زندگی خانوادگی و روابط اخلاقی و حقوقی و جنسی و نظام خانواده را هم از همینها تقلید بکنیم. آقا این فروپاشی خانواده، این سرد شدن روابط، این نفرت از مادری، این تحقیر کار خانه و این مسائل اینها ربطی به تمدن و پیشرفت ندارد، اینها الزامات تمدن نیست. این فرهنگ و اخلاق سکولار و مادی غربی است. از طریق فیلم و سفر و روابط و اینها منتقل شده آمده اینجا. از این طرف هم کار جدی نمیشود متأسفانه. فرهنگ و اخلاق غربی هم، هم قدیماً که ضد زن بود اشتباه بود هم جدیداً در این دهههای اخیر که به اصطلاح فیمینیستیتر شده اشتباه است. این فرهنگ هم در دورانی که ضد زن بود و هم در دورانی که به اصطلاح فیمینیستی است در هر دو سطح اشتباه بوده و هست. دو شیوه از جاهلیت است. یکی جاهلیت سنتی مسیحی فئودالی و یکی جاهلیت مدرن و سکولار. یک چیزهایی که قرنها طول کشید تا زن غربی به عنوان حق به آن برسد و هزینهاش این بود که از دینش و مسیحیتش بگذرد و از اخلاق و عفت و خانواده بگذرد تا به این چند تا حق برسد، یعنی استقلال اقتصادی، حق رأی سیاسی، حق اجتماعی اینها جزو سنت شرعی بیش از هزار سالهی ماست که از اول به عنوان شریعت دینی به زن هدیه شد به عنوان حق شرعی تو فرهنگ اسلامی. در جامعهای که وقتی قرآن میگوید وقتی خانوادهای دختر به دنیا میآورد چون دختر از نیروی اقتصادی و نظامی نبود، چون دختر مولد قدرت و ثروت نبود به عنوان یک نقطه ضعف برای خانواده محسوب میشد. یک ضرر، یک شکست و توی آن شرایط پیامبر میآید و دست دختر را میبوسد جلوی جمع و توی شرایطی که زن باید تلاش بکند در غرب در همین 80، 90 سال پیش زن باید تلاش میکرد حق تحصیل، حق عالم شدن به دست بیاورد که اجازه بدهند درس بخواند. ممنوع بود. تو سنت اسلام پیامبر در جامعهای که دختر به دنیا آوردن ننگ است و زنده به گورش میکردند اعلام کرد هر پدری که خرج رشد علمی برای دخترش هزینه بکند، هر پدری که هزینه کند برای پیشرفت علمی دخترش دو تا ده برابر پدری که برای پیشرفت پسرش هزینه میکند به او پاداش خواهد داد یعنی تشویق به باز کردن رشد علمی، رشد اجتماعی، رشد عقلی، رشد تربیتی دختر و زن. یک جملهی قشنگی دارد برنارد شاو میگوید که خیلی جالب است این جمله. میگوید که همهی آنچه، همهی آنچه دین محمد حق بشر دانست، میگوید همهی آنچه دین محمد حق بشر دانسته است ما در غرب برای به دست آوردن تک تک آنها باید با مسیح و سخنگویانش قرنها میجنگیدیم تا به دست بیاوریم و به هزینهی بیدین شدن آنها را به دست آوردیم. میگوید همهی این چیزهایی که تحت عنوان مطالبات فیمینیستی و حقوق زن و حقوق بشر ما قرنها تلاش کردیم که اینها را به دست بیاوریم و هر کدامش را که مطالبه کردیم کشیش و کلیسا و پاپ و مسیحیت به ما گفتند که شما دارید بیدین میشوید همهی اینها را دین محمد از ابتدا از طرف خداوند به بشر داده و اینها را حق او دانسته. این است فرق بین دو تا سنت و دو تا دین. آن وقت کسی که بیاید سنت فیمینیستی را از آن فرهنگ منتقل بکند به این فرهنگ، فرهنگی که اصلاً از بنیاد خودش در جهت رشد زنان و ارتقای زن بوده منتها نه سکولار کردن و مادی کردن و از حریم در آوردن زن اینها را بخواهد با هم مقایسه بکند این یک حماقت فلسفی است. اساس مباحث حقوق بشری از جمله حقوق زن را در جهان میگوید متفکران اسلامی ریختند. این را دقت کنید. میگوید برای نخستین بار متفکران اسلامی بودند که اصل عدالت را بر پایهی فلسفهی حقوق در دنیا تئوریزه کردند که بشر و از جمله زن حقوق الهی، ذاتی، تکوینی، فوق قرارداد، ماقبل قرارداد و غیر قابل سلب دارد منتها متأسفانه مسلمانها کار نظری در باب حقوق اسلامی بشر را متوقف کردند چون تمدن اسلامی راکد شد و متوقف شد و بعد از هشت قرن دوباره این حقوق را از بایگانیهای اسلامی متفکران عصر جدید غرب بیرون کشیدند و همان مفاهیم اسلامی در باب حقوق بشر، حقوق زن، حقوق کودک، حقوق طبیعت، محیط زیست و چه و چه، حقوق سیاسی، مدنی و اقتصادی را از بایگانی فرهنگ و تمدن اسلامی بیرون کشیدند، آن مفاهیم را سکولاریزه و غیر دینی کردند، شناسنامهی اسلامیاش را هم حذف کردند و به نام سوغات مدرنیته و غرب توأم با افراط و تفریط در قالب نظامهای حقوق بشری سکولار و اعلامیههای جهانی امروز به نام خودشان به ثبت دادند و به خورد بشر میدهند. در حالی که بسیاری از مطالبات فیمینیستی که امروز فیمینیستی محسوب میشوند در غرب ولی مطالبات متعادلتر و انسانیتری هستند هزار و اندی سال قبل جزو قوانین مسلم شرع اسلام بودند. این قصهی پیشرفت، زن مترقی که الگوی زن مترقی به جای اینکه زن مسلمان باشد که هم به عفت و طهارتش و هم به مسئولیت اجتماعیاش و هم به خانوادهاش، هم به کار درون خانه و هم به کار بیرون خانه، همه جا و هر جا که وظیفهی او و کرامت ایجاب میکند تو صحنه حاضر است و ضعیفه نیست زن مسلمان، ضعیفه نیست، شیء نیست، جزو اشیا معامله نمیشود، جزو میراث نیست، ارث میبرد، خودش ارث برده نمیشود، مالک میشود، مملوک نیست، حق بیعت مستقل دارد، حق مالکیت مستقل دارد توی اسلام و در عین حال رابطهاش با شوهرش رابطهی عاشقانه و حقوقمحور است نه رابطهی متکبرانه و رقابتی و فرزندداری را مشارکت در روند خلاقیت، خلاقیت، خالقیت خداوند، مجرای خالقیت خداوند تلقی میکند این زن را در کنار به جای اینکه این زن را الگوی زن مترقی بدانیم بعد کم کم زن غربی به عنوان الگوی زن مترقی مطرح بشود. حالا این زن چه بلایی سرش آمده قصهی پیشرفت زن غربی به عنوان الگوی زن مترقی را از قول آنتوان میشل، از قول ریوان اوجست و جورج وانجوال، اینها را من یادداشت کردم جروج وانجوال چند تا عبارتش را برایتان یادداشت کردم بخوانم. اینها همهشان هم خودشان گرایشات فیمینیستی دارند. در عین حال ببینید چه جوری قضاوت میکنند. میگوید ما گذشتهی غرب را و امروز غرب را نگاه بکنیم ببینیم در هر دو مقطع زن تحقیر میشود. در گذشتهی غرب که امروز هِی غرب ما میگوییم بحث دشمنی با غرب نیست، غرب میگوییم از این جهت که امروز در دنیا خیلی چیزها، مدلها دارد از آنجا گرفته میشود. مدل زن مترقی، زن برهنهی غربی، مدل مرد مترقی، مدل معماری پیشرفت، اصلاً پیشرفت وقتی که میگویی در آن خوابیده مدل خوابیده. چون امروز الگوی پیشرفت تو ذهن خیلی از ما الگوهای غربی است در مورد پیشرفت زن و الگوی زن مترقی هم چنین الگویی توی ذهنها میآید من از قول خودشان این عبارت را بخوانم. میگوید که گذشتهی مرد را که نگاه بکنیم سنتهای امپراطوری روم و سنتهای خشن ژرمنی و سایر قبایل اروپایی که تماماً چرکآمیز و ضد زن است. زن صرفاً به عنوان ابزار تمتع جنسی مطرح است و کنیز. کنیز جنسی به خصوص تا قرن پنجم میلادی. میگوید در فرهنگ رومی که هر خانواده خدایان خصوصی داشت، اجاقهای خانوادگی مخصوص خدایان خانوادگی تحت سیطرهی مطلق پدر به طوری که مرد خانواده در مورد مرگِ، دقت کنید، مرد خانواده در مورد مرگ و زندگی اعضای خانواده حتی زن تصمیم میگرفت. میگوید این راجع به گذشتهی غرب است که اصلاً مرد تصمیم میگرفت که زن یا دخترش زنده باشد یا نباشد و وقتی مردی میمرد زن او به ارث میرسید. جزو اموال بود. چنانچه در سنتهای شرقی هم همینطور بود در هند تا همین اواخر هنوز هم توی روستاهایشان هست یک مرد هندو که میمیرد و میسوزانندش زنش را هم باید زنده زنده به احترام آقا بسوزانند کنارش. این جزو سنت شرق و غرب. یک سنت قدیمی بوده. سنتهای ماقبل اسلام. زن وفادار زنی است که همراه جنازهی شوهرش سوزانده بشود. همین الان هم هنوز در بخشهایی از هند این سنت وقتی که امپراطوری حکومت هندی مغولی اسلامی در هند، در شبهجزیرهی هند حاکم شد این سنت برچیده شد. خیلی ضعیف شد. هنوز هم در روستاهای دورافتاده هست. میگوید این در غرب سنتهای ژرمنی ضد زن آن هم در شرق. اینها سنتهای قبل از اسلام است. اما در مورد غرب جدید. در مورد غرب جدید میگوید که در دورهی مدرن غرب هم، دورهی مدرن غرب هم با مرگ مدنی زن شروع شد. فشارهای ضد زن در دورهی رنسانس، قرن 16 میلادی به بعد تشدید شده یعنی زن حتی در دورهی قرون وسطی حتی وضعش در اروپا بهتر بود از دورهی رنسانس. از دورهی رنسانس. چون در دورهی قرون وسطی یک اخلاق دینی مسیحی اجمالاً بود و به زن لااقل به خاطر حضرت مریم نوعی احترامی قائل بودند اما در دورهی مدرنیته که قداصتزدایی شده کلاً از همه چیز و از آفرینش زن این فشار، میگوید فشارهای ضد زن در دورهی رنسانس قرن 15 و 16 میلادی به بعد در اروپا بسیار تشدید شد. من سریع عباراتش را بخوانم. بورژوازی و سرمایهداری جدید برای تبدیل زن به کنیزکان اقتصادی و کنیز جنسی ساختارهای جدیدی را ساخت. نظامهای حقوقی جدید به تدریج تدوین شد که متفکران غرب امروز از آن دوره به نام دورهی سیویلدِیت، مرگ مدنی زن در خانواده و جامعه تعبیر کردند. در دورهی رنسانس، کلیسا و سرمایهداری همکاری مشترک کردند در حذف زن، حقوقدانان رنسانس بورژوازی و سرمایهداری به سرعت ملاک را مالکیت خصوصی یعنی سرمایهداری خشن قرار دادند و بنابراین چون زن قدرت تولید ثروتش از مرد کمتر است به خاطر نقش دیگری که خداوند برای او تعریف کرده در خانواده و جامعه و چون ملاک شد پول و سرمایهداری خشن زن با شروع مدرنیته حتی حق مدیریت اموال خانوادگی خود را هم از دست داد. در حالی که میگوید که در دورهی مسیحی این حق را داشت تا حدودی هنوز توی کلیساها و صومعهها و اینها. بعدش همین را هم از دست داد. این را شما باز مقایسه کنید با سنت اسلامی که اولین زن اسلام که حضرت خدیجه است اساساً همانطور که عرض کردم پیغمبر ما نانخور خانمش است یعنی کارمند خانمش است تا مدتی و حق تجارت و سیاست. پیامبر یک جا میگوید اگر نبود اموال خدیجه تحول تاریخ به تأخیر میافتاد. پیشرفت اسلام به تأخیر میافتاد، چرخش بشر و انسان به تأخیر میافتاد اگر نبود فداکاری و حضور و نقش اقتصادی سیاسی که خدیجه در نهضت اسلام ایفا کرد. آن وقت این میگوید در دورهی مدرن قرن 16، 17، 18 میگوید نظام حقوقی سکولار روم دوباره احیا شد که زن را به عنوان جنس درجهی دو مطرح میکرد. ما توی فرهنگ اسلام درجهبندی جنسی، درجهبندی طبقاتی، درجهبندی نژادی نداریم. درجهبندی فقط بر اساس تقواست. عِنْدَ اَکْرَمَکُمْ عِنْدَالله اَطْقاکُمْ. ما فقط یک درجهبندی را قبول داریم توی سنت اسلام. تقوا. بنابراین چیزی به نام فقیر و غنی، درجهبندی بر اساس فقر و غنا، بر اساس جنسیت، بر اساس نژاد، نژاد درجهی یک، نژاد درجهی دو، جنس درجهی یک، جنس درجهی دو، طبقهی درجهی یک، طبقهی درجهی دو ما تو سنت اسلام نداریم. اولین بار درجهبندی جنسی در اروپای مدرن انجام شده بر اساس حقوق سکولار روم که مرد جنس درجهی یک است، زنان جنس درجهی دو هستند. چرا؟ بر چه اساس؟ چون ملاک سرمایه و سرمایهداری است. زور و پول. یعنی معیار مرد است چون زورش بیشتر است و زن به این عنوان با او سنجیده میشود و از همینجاست که مقایسه و بعد مسابقه در کسب قدرت و ثروت بین زن و مرد کم کم بنیانش گذاشته میشود در حالی که ما توی فرهنگ اسلام زن و مرد را با هم مقایسه نمیکنیم و بنابراین مسابقهای نیست بین زن و مرد، بین زن و شوهرش. اینها دو نفرند دارند یک پروژه را مشترک با هم انجام میدهند. زن و مرد تو فرهنگ اسلامی روی هم رفته یک واحدند. زن و شوهر یک واحدند. نه دو واحد، نه دو واحد متقابل، دو موجود متقابل نیستند که با هم مسابقه بگذارند. با هم یک موجودند، یک واحدند. این دو تا نگاه است به مسئلهی زن و مرد و خانواده. میگوید حقوق روم که در دوران قرون وسطی که توسط کلیسا ترک شده بود در رنسانس دوباره احیا شد. فکر جنس دوم بودن زن یک فکر مدرن سکولار مربوط به عصر رنسانس اروپاست. از قرن هفده به بعد و کمکم در فرانسه زن محجور شناخته شد از نظر اقتصادی. گفتند زنان در دورهی مدرنیته است اینها. دقت کنید نه در دورهی قرون وسطی. میگوید در دورهی قرون وسطی حقوقی داشتند چون فرهنگ دینی مسیحی بود. میگوید در دورهی رنسانس به بعد شروع شد. اعلام کردند زنان محجورند. محجورند یعنی چه؟ یعنی حق تجارت، حق مالکیت، حق معاملهی اقتصادی ندارند، حق هیچ گونه عملیات اقتصادی ندارند مستقلاً. یک سرمایهسالاری و مردسالاری افراطی که در تمدن شرکآمیز یونانی رومی قبل از مسیح بود در دورهی رنسانس دوباره تحکیم میشود. در انگلیس. اینها عین تاریخ را من دارم برایتان میخوانم. قصهی زن مترقی، زن مترقی غرب. در انگلیس در دورهی رنسانس، قرن 16 و 17. اعلام میشود که هر گونه گردهمایی زنانه ممنوع. گوش کنید. اینها حقوقی است که قرنها زحمت کشیدند توی آخر قرن 19، اول قرن 20 زنان در غرب حق تجمع پیدا کردند. میدانید این را؟ یعنی حق الان همین کاری که شما اینجا کردید خانمها دور هم نشستید چند قرن در اروپا و آمریکا تلاش شده تا زنان در 80 سال پیش حق تجمع پیدا کنند. اینها جزو حقوقشان دانسته نمیشده. 80 سال پیش مربوط به قرون وسطی نیست. مالِ مدرنترین دوران مدرنیتهی غرب است. اعلامیهی رسمی در قرن 17 در انگلیس صادر میشود هر گونه گردهمایی زنانه به ویژه تجمعات سیاسی ممنوع است چون زنان هر جا جمع شوند تنها هنرشان وراجی است. این عین متن قانون است. متن قانونی است که در انگلیس در دورهی مدرن تصویب شده. میگوید 5 زن، 10 زن حق ندارند جایی جمع بشوند. اینها مال حقوق مدرن است. شما برگردید به فرهنگ اسلام. آیه نازل میشود بر پیغمبر، دقت کنید، آیه نازل میشود بر پیامبر که زنان از جهاد معافند، صحنههای خشونتآمیز و جنگ و دفاع مسلحانه مردها تکلیف دارند زنان موظف نیستند بجنگند مگر اینکه جنگ دفاعی باشد یعنی دشمن اشغالگر بیاید توی خانهها. اگر بیاید توی شهر دیگر زن و مرد ندارد. اما هجومی گفتند وظیفه از زن ساقط است. از آن طرف آیاتی آمد که جهاد چقدر پاداش دارد نزد خداوند. ببینید پیغمبر جامعهای که تا چند وقت پیش زن زنده به گور میشد چه جوری تربیت میکند پیغمبر که زنان تجمع سیاسی مطالبهگرانه میکنند. یک جمعی از خانمها میآیند مسجد به پیغمبر میگویند که ما سوال داریم، اعتراض داریم. این فرهنگ را ببینید. یک تجمع زنانه برای استیضاح. میگویند که این آیهای که نازل شده برای شما ما سوال داریم، اشکال داریم. پیامبر میفرمایند که بگویید. میگویند شما از یک طرف میگویید که جهاد بر زنان واجب نیست از یک طرف میگویید که جهاد این همه پاداش دارد و مجاهد و شهید این همه نزد خداوند شأن دارند پس شما عملاً ما را از یک رشد معنوی و از یک سری پاداشها محروم کردید به خاطر زن بودن و ما اعتراض داریم و آنجا پیامبر فرمود خداوند همان پاداشی را که به مردان مجاهد شما از طریق جهاد میدهد به شما از طریق وظیفهای که در حفظ خانواده انجام میدهید، همین سختیهایی که میکشید وقتی شوهرتان میرود جبهه تمام بار فشار آن خانواده روی دوش تو هست. او تمام اعتمادش به تو است که اینجا نشستی. همان پاداشی که به شوهر تو، به شوهر مجاهد تو میدهد خداوند همان پاداش را به تو خواهد داد برای اینکه داری بار این خانواده را یک نفری تحمل میکنی. بنابراین تبعیضی در پاداش نیست. من حالا به این بحث فقهیاش کار ندارم. شما ببینید تربیت چه جوری کرده پیغمبر که خانمها میآیند تجمع میکنند توی مسجدالنبی و پیامبر را مستقیم مورد خطاب قرار میدهند بلکه خدا را مورد سوال قرار میدهند که چرا. این فرهنگ را بگذارید توی این فرهنگ که تازه 90 سال پیش حق تجمع میدهند به زنها که آقا دور هم جمع بشوید چه بخواهید؟ حالا میگویم چهها خواستند بیچارهها. مطالباتی که این زنان بیچارهی به اصطلاح فیمینیست در غرب داشتند این بیچارهها یک صدم حقوقی را میخواستند که زن مسلمان 1400 سال است که دارد. اینها یک صدمش را میخواستند. البته جریانهای فیمینیستی منحرف و افراطی هم هستند که حالا اگر فرصت شد اشاره میکنم. میگوید رنسانس با کنار گذاشتن زنان از عرصهی سیاست شروع شد. اینها بر عکس این چیزهایی است که تو ذهن ما کردن. اصلاً دورهی مدرن با حذف زن از عرصهی سیاسی شروع شد در حالی که اسلام با زن سیاسی است. همیشه. هر مقطعی از تاریخ را شما نگاه کنید بعثت پیغمبر را نگاه کنید زن سیاسی توی صحنه هست. مکه. شعب ابیطالب. مدینه بیایید. دوران حکومت اسلامی و نبردها. زنها. زن هست. بیایید توی غدیر زنها هستند. بیایید توی عاشورا زینب هست. همه جا ما زن سیاسی داریم. آن سخنرانیهایی که حضرت فاطمه کردند اصلاً تماماً سخنرانیهای سیاسی ایدئولوژیک است دورهی رنسانس با کنار گذاشتن زنان از عرصهی سیاست شروع شد چون ارزش فقط به کار و درآمد اقتصادی داده شد و لذا زن برای اینکه تحقیر نشود مجبور بود بگوید که آقا من هم میتوانم درآمد داشته باشم. چون ارزش به چه شد؟ ارزش شد به درآمد. میزان درآمد. برای اینکه زن برای اینکه ثابت کند که من هم هستم، من هم انسانم باید ثابت میکرد که من هم میتوانم درآمد داشته باشم. زن در رقابت اقتصادی جنگلی با مرد قرار گرفت. حالا سوال این است که اگر مرد و زن بخواهند رقابت اقتصادی بکنند رقابت، بگویند آقا زنان و مردان از این به بعد نسبت به همدیگر هیچ مسئولیتی ندارند، مسئلهی نفقه و چه و چه همهی اینها به کنار آقا از این به بعد از صفر شروع میکنیم مسابقه. زنان و مردان. مردان هم هیچ تعهدی نسبت به زنان ندارند. مسابقه میگذاریم. مسابقه سر زور و ثروت و قدرت. توی این مسابقه کی بازنده است و چرا؟ اصلاً بنا را بر مسابقه گذاشتن غلط بود. زن و مرد تو دنیا برای رقابت با همدیگر درست نشدند. برای تعاون و همکاری آفریده شدند نه برای رقابت با هم. این است تفاوت سنت اسلام، خانوادهی اسلام با خانوادهی سکولار. دولت مدرن سکولار، دولتهای اندیوید جوال بر اساس تئوری نِیْشِن اِستیت، دولت – ملت میگوید زنان را به کلی از محاسبهی خود کنار گذاشتند. اخلاق بورژوایی. سرمایهداری لیبرال. اصالت با دلار است. زن را چون در سودآوری اقتصادی ضعیفتر از مرد بود جنس درجهی دو اعلام کرد. حتی میگوید مشاغلی مثل مامایی و طب سنتی که مشاغل زنانه بود به طور سنتی کم کم مردانه شد. اقتصادی شد. حالا درست بر عکس جامعهی ما که تقریباً همهی مشاغل مردانه هم زنانه شدند الان. دانشگاهها امسال 60 و چند درصد. دیگر تقریباً تمام کلاسهای دانشگاهها الان خانمها هستند. بعضی کلاسها هستش که سه تا دانشجوی پسر دارد، 35 تا دانشجوی دختر. من فکر میکنم هر دویش غلط است. دست بزنید. برای خانمها کف بزنید این کف را زدید برای اینکه نشان دادید در انقلاب اسلامی نشان دادند زنان که این حالت، این تعریفی که از زن شده بود به عنوان یک موجود ضعیف درجهی دو، این تعریف غربی، یک موجود وابسته، یک موجودی که فقط به او نگاه جنسی میشود، زن نشان داد، زن مسلمان ایرانی نشان داد که در یک مسابقهی برابر در بسیاری از صحنههای علمی و اجتماعی از مردها هم جلو میافتد. این افتخار است برای زن مسلمان ایرانی. اما از یک زاویهی دیگر میخواهم من الان نگاه کنم. من میگویم تعادل از هر طرف که به هم بریزد به ضرر خانواده و به ضرر زن و مرد است. همانطور که اینجا میگوید که در اروپا در قرن 18 حتی مشاغل زنانه را به مردان دادند به خاطر اقتصادی شدن مشاغل و زن میگوید حتی خانمهایی که توی خانههایشان شمعسازی و آبجو سازی که توی خانههایشان هم میتوانستند این کارها را بکنند برای منبع درآمد خانواده شمع درست میکردند. مامایی، میگوید حتی اینها هم شغلهای مردانه شد چون اقتصادی شد و باید سرعت کار بیشتر، زمان کمتر، درآمد بیشتر، از این طرف اگر آمد بعضی مشاغلی که تناسب با زن کمتر دارد. مثلاً کار توی معدن. خب الان در بسیاری از رشتههای مهندسی معدن و تو کویر و بیابان، لولهکشی مثلاً وسط کویر سیستان. خب این عیب ندارد. این زن ما نشان داده این کار را میتواند بکند اما چقدر به مصلحت زن است و به مصلحت خانواده است که یک دختر جوانی بیاید برود توی اعماق معادن کرمان آنجا شروع کند با ذغالسنگ و دود و وضعیت و این کار. اینها ببینیم چقدر به نفع است. بله زن مسلمان ایرانی به نظر من رکورد پیشرفت زنانه را در دنیا من واقعاً عقیدهام این است که شکسته. شما بروید همه جای دنیا. این را میدانید الان دوست و دشمن دارند میگویند. الان مخالفین ایران و اینها هم میگویند. حتی جریانهای ضد زن هم میگویند. آدمهای متعصب ضد زن که داریم توی ایران هم داریم اصلاً نمیخواهند پیشرفت زن را ببینند. حتی اینها هم اعتراف میکنند که زن ایرانی، زن مسلمان ایرانی نشان داد توی این 30 سال که توی همه عرصهها، توی المپیادها، توی مسابقهها، توی صحنههای سیاسی، همه جا موفق بودند. منتها حالا باید از این طرف یک توجه هم به این طرف داشت که ما از افراط از هر دو طرف به ضرر زن و خانواده است. ما باید از هر دو طرف توجه بکنیم. مسئلهی بعدی خشونت علیه زن شروع شد و ترویج شد در دورهی مدرن به دلیل تضعیف اخلاق و فرهنگ دینی تشدید شد. الان من به شما بگویم مسئلهی آمار خشونت علیه زن کشورهای به اصطلاح در کشورهای غربی به مراتب بیشتر است از کشورهای به اصطلاح سنتی. بر خلاف آنچه که دارند پخش میکنند. من چند وقت پیش سوئد بودم به مناسبت یک سمیناری یک خانم دکتر ایرانی آنجاست که 20 سال است آنجا مشغول است و خانم خیلی موفقی هم هست آنجا ایشان. میگفت که من یک 7، 8 سال پای این تلفنهایی که زنان کتکخورده، یعنی آنقدر شایع است این مسئلهی خشونت علیه زن که مجبور شدند مثل تلفن 110 و پلیس و اورژانس و اینها یک تلفنی مربوط و برای زنان کتکخورده اصلاً ایجاد بکنند. اینقدر رایج و شایع و شدید است. میگفت من تقریباً باید روزی 9 ساعت پای این تلفن مینشستم و لا ینقطع این تلفن زنگ میزد.
هشتگهای موضوعی